تبلیغات
http://www.BehtarinKala.com/AdsAffiliate.php?AdsID=5528 شهر فرنگ - کاش یک روز می رفتیم سرکلاس دزدان
شهر فرنگ

طنز و سرگرمی + بیوگرافی بازیگران هالیوود + داستان کوتاه + کامپیوتر و ......


کاش یک روز می رفتیم سرکلاس دزدان

او دزدى ماهر بود و با چند نفر از دوستانش باند سرقت تشکیل داده بودند.

روزى باهم نشسته بودند و گپ مى زدند.

در حین صحبتهاشان گفتند: چرا ما همیشه با فقرا و آدمهایى معمولى سر و کار داریم

و قوت لا یموت آنها را از چنگشان بیرون مى آوریم ،

بیاید این بار خود را به خزانه سلطان بزنیم که تا آخر عمر برایمان بس باشد.

او دزدى ماهر بود و با چند نفر از دوستانش باند سرقت تشکیل داده بودند.

روزى باهم نشسته بودند و گپ مى زدند.

در حین صحبتهاشان گفتند: چرا ما همیشه با فقرا و آدمهایى معمولى سر و کار داریم

و قوت لا یموت آنها را از چنگشان بیرون مى آوریم ،

بیاید این بار خود را به خزانه سلطان بزنیم که تا آخر عمر برایمان بس باشد.

البته دسترسى به خزانه سلطان هم کار آسانى نبود.

آنها تمامى راهها و احتمالات ممکن را بررسى کردند، این کار مدتى فکر و ذکر آنها را مشغول کرده بود،

تا سرانجام بهترین راه ممکن را پیدا کردند و خود را به خزانه رسانیدند.

خزانه مملو از پول و جواهرات قیمتى و … بود.

آنها تا مى توانستند از انواع و اقسام طلا جات و عتیقه جات در کوله بار خود گذاشتند تا ببرند.

در این هنگام چشم سر کرده باند به شى ء درخشنده و سفیدى افتاد،

گمان کرد گوهر شب چراغ است ، نزدیکش رفت آن را برداشت و براى امتحان به سر زبان زد،

معلوم شد نمک است ، بسیار ناراحت و عصبانى شد و از شدت خشم و غضب دستش را بر پیشانى زد

بطورى که رفقایش متوجه او شدند و خیال کردند اتفاقى پیش آمد یا نگهبانان خزانه با خبر شدند.

خیلى زود خودشان را به او رسانیدند و گفتند: چه شد؟ چه حادثه اى اتفاق افتاد؟

او که آثار خشم و ناراحتى در چهره اش پیدا بود گفت :

افسوس که تمام زحمتهاى چندین روزه ما به هدر رفت و ما نمک گیر سلطان شدیم ،

من ندانسته نمکش را چشیدم ، دیگر نمى شود مال و دارایى پادشاه را برد،

از مردانگى و مروت به دور است که ما نمک کسى را بخوریم و نمکدان او را هم بشکنیم و…

آنها در آن دل سکوت سهمگین شب ، بدون این که کسى بویى ببرد دست خالى به خانه هاشان باز گشتند.

صبح که شد و چشم نگهبانان به درهاى باز خزانه افتاد تازه متوجه شدند که شب خبرهایى بوده است ،

سراسیمه خود را به جواهرات سلطنتى رسانیدند، دیدند سر جایشان نیستند،

اما در آنجا بسته هایى به چشم مى خورد، آنها را که باز کردند دیدند جواهرات در میان بسته ها مى باشد،

بررسى دقیق که کردند دیدند که دزد خزانه را نبرده است و گرنه الآن خدا مى داند سلطان با ما چه مى کرد و…

بالآخره خبر به سلطان رسید و خود او آمد و از نزدیک صحنه را مشاهده کرد،

آنقدر این کار برایش عجیب و شگفت آور بود که انگشتش را به دندان گرفته

و با خود مى گفت : عجب ! این چگونه دزدى است ؟ براى دزدى آمده

و با آنکه مى توانسته همه چیز را ببرد ولى چیزى نبرده است ؟ آخر مگر مى شود؟ چرا؟…

ولى هر جور که شده باید ریشه یابى کنم و ته و توى قضیه را در آورم .

در همان روز اعلام کرد: هر کس شب گذشته به خزانه آمده در امان است

او مى تواند نزد من بیاید، من بسیار مایلم از نزدیک او را ببینم و بشناسم .

این اعلامیه سلطان به گوش سرکرده دزدها رسید، دوستانش را جمع کرد و به آنها گفت :

سلطان به ما امان داده است ، برویم پیش او تا ببینیم چه مى گوید. آنها نزد سلطان آمده و

خود را معرفى کردند، سلطان که باور نمى کرد دوباره با تعجب پرسید: این کار تو بوده ؟ گفت :

آرى . سلطان پرسید: چرا آمدى دزدى و با این که مى توانستى همه چیز را ببرى ولى چیزى را نبردى ؟

گفت : چون نمک شما را چشیدم و نمک گیر شدم و بعد جریان را مفصل براى سلطان گفت …

سلطان به قدرى عاشق و شیفته کرم و بزرگوارى او شد که گفت : حیف است جاى انسان نمک

شناسى مثل تو، جاى دیگرى باشد، تو باید در دستگاه حکومت من کار مهمى را بر عهده

بگیرى ، و حکم خزانه دارى را براى او صادر کرد.

او یعقوب لیث بود و چند سالى حکمرانى کرد و سلسله صفاریان را تاءسیس نمود.





طبقه بندی: داستان کوتاه، 
دوشنبه 24 خرداد 1389 توسط مجتبی | نظرات ()


طنز و سرگرمی + بیوگرافی بازیگران هالیوود + داستان کوتاه + کامپیوتر و ......
پست الکترونیک
تماس با مدیر
RSS
ATOM
دانلود رایگان کتاب های صوتی (11)
اخبار هالیوود (17)
طنز و سرگرمی (82)
متفرقه (63)
کامپیوتر (36)
بیوگرافی بازیگران هالیوود (14)
داستان کوتاه (80)
مجتبی
سرگرمی تفریحی
بهترین های كامپیوتر و موبایل
عشکولانه
کسب درآمد
دختر و پسرای ایروونی
ღ رویای سبز ღ
عرشیا
::.جواب مسابقات و اینترنت رایگان.::
سرویس ترجمه فوری
گالری عکس
بروز ترین وبسایت دانلود نرم افزار
مرجع سوالات و مقالات دانشگاه پیام نور
كتاب و رمان
> دانلود بازی و برنامه‌های آیفون
همه پیوندها
شهریور 1389
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
دی 1387
پیرمرد و الاغ
بدون شرح !!!
آخرین مدل حالگیری!!!
کیفیت و استانداردهای ژاپنی ها !!!!
ثروت کوروش
کل کل جراح قلب و تعمیر کار
The Kids Are All Right
تصاویری زیبا و دیدنی از آبشار نیاگارا
خاطرات جالبی از زندگی انیشتین
کامپیوتر و کار در منزل ….
داستان کوتاه حکمت خدا
تعمیر و نگهداری از كاخ سفید و هوش ایرانی
آنجلینا جولی اینبار به عنوان جاسوس
اختلاف رنگ
زن هم زنای قدیم
لیست آخرین مطالب
شاید اینجاست
همه پیوندهای روزانه
ارسال پیوند روزانه
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :