تبلیغات
http://www.BehtarinKala.com/AdsAffiliate.php?AdsID=5528 شهر فرنگ - خرید معجزه
شهر فرنگ

طنز و سرگرمی + بیوگرافی بازیگران هالیوود + داستان کوتاه + کامپیوتر و ......


خرید معجزه

وقتی سارا دخترک هشت ساله ای بود، شنید که پدر ومادرش درباره برادر کوچکترش صحبت می کنند.

فهمید برادرش سخت بیمار است و آنها پولی برای مداوای او ندارند.

پدر به تازگی کارش را از دست داده بود و نمی توانست هزینه جراحی پرخرج برادر را بپردازد.

سارا شنید که پدر آهسته به مادر گفت : فقط معجزه می تواند پسرمان را نجات دهد.

سارا با ناراحتی به اتاق خوابش رفت و از زیر تخت ، قلک کوچکش را درآورد.

قلک را شکست، سکه ها را روی تخت ریخت و آنها را شمرد ،

فقط 5 دلار ..

بعد آهسته از در عقبی خانه خارج شد و چند کوچه بالاتر به داروخانه رفت.

 جلوی پیشخوان انتظار کشید تا داروساز به او توجه کند ولی داروساز سرش شلوغ تر از آن بود

که متوجه بچه ای هشت ساله شود. دخترک پاهایش را به هم می زد و سرفه می کرد،

ولی داروساز توجهی نمی کرد، بالاخره حوصله سارا سر رفت و سکه ها را محکم روی شیشه پیشخوان ریخت.

داروساز جا خورد، رو به دخترک کرد و گفت: چه می خواهی؟


دخترک جواب داد: برادرم خیلی مریض است، می خواهم معجزه بخرم.

داروساز با تعجب پرسید: ببخشید؟!!

دختـرک توضیح داد : برادر کوچک من ، داخل سـرش چیزی رفته و بابایم می گویـد که فقط

معجـزه می تواند او را نجات دهد، من هم می خواهم معجزه بخرم، قیمتش چقدر است؟

داروساز گفت: متاسفم دخترجان، ولی ما اینجا معجزه نمی فروشیم.

چشمان دخترک پر از اشک شد و گفت: شما را به خدا، او خیلی مریض است،

بابایم پول ندارد تا معجزه بخرد این هم تمام پول من است، من کجا می توانم معجزه بخرم؟

مردی که گوشه ایستاده بود و لباس تمیز و مرتبی داشت، از دخترک پرسید : چقدر پول داری؟

دخترک پول ها را کف دستش ریخت و به مرد نشان داد. مرد لبخنـدی زد و گفت: آه چه جالب ،

فکـر می کنم این پول برای خرید معجزه برادرت کافی باشد!

بعد به آرامی دست او را گرفت و گفت : من می خواهم برادر و والدینت را ببینم،

فکر می کنم معجزه برادرت پیش من باشد.

آن مرد ؛ "دکتر آرمسترانگ" فوق تخصص مغز و اعصاب در شیکاگو بود.

فردای آن روز عمل جراحی روی مغز پسرک با موفقیت انجام شد و او از مرگ نجات یافت.

پس از جراحی ، پدر نزد دکتـر رفت و گفت: از شما متشکـرم ، نجات پسرم یک معجـزه واقعـی بود ،

 می خواهم بدانم بابت هزینه عمل جراحی چقدر باید پرداخت کنم؟

دکتر لبخندی زد و گفت : فقط 5 دلار!





طبقه بندی: داستان کوتاه، 
یکشنبه 9 خرداد 1389 توسط مجتبی | نظرات ()


طنز و سرگرمی + بیوگرافی بازیگران هالیوود + داستان کوتاه + کامپیوتر و ......
پست الکترونیک
تماس با مدیر
RSS
ATOM
دانلود رایگان کتاب های صوتی (11)
اخبار هالیوود (17)
طنز و سرگرمی (82)
متفرقه (63)
کامپیوتر (36)
بیوگرافی بازیگران هالیوود (14)
داستان کوتاه (80)
مجتبی
سرگرمی تفریحی
بهترین های كامپیوتر و موبایل
عشکولانه
کسب درآمد
دختر و پسرای ایروونی
ღ رویای سبز ღ
عرشیا
::.جواب مسابقات و اینترنت رایگان.::
سرویس ترجمه فوری
گالری عکس
بروز ترین وبسایت دانلود نرم افزار
مرجع سوالات و مقالات دانشگاه پیام نور
كتاب و رمان
> دانلود بازی و برنامه‌های آیفون
همه پیوندها
شهریور 1389
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
دی 1387
پیرمرد و الاغ
بدون شرح !!!
آخرین مدل حالگیری!!!
کیفیت و استانداردهای ژاپنی ها !!!!
ثروت کوروش
کل کل جراح قلب و تعمیر کار
The Kids Are All Right
تصاویری زیبا و دیدنی از آبشار نیاگارا
خاطرات جالبی از زندگی انیشتین
کامپیوتر و کار در منزل ….
داستان کوتاه حکمت خدا
تعمیر و نگهداری از كاخ سفید و هوش ایرانی
آنجلینا جولی اینبار به عنوان جاسوس
اختلاف رنگ
زن هم زنای قدیم
لیست آخرین مطالب
شاید اینجاست
همه پیوندهای روزانه
ارسال پیوند روزانه
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :